اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

251

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

خواست به حج رود پس به خالد بن عبد الله عامل مكه نوشت و به او دستور داد تا براى وى چشمه آب شيرينى را كه از ثقبه [ 1 ] بيرون مىآيد ، جارى كند تا ميان زمزم و ركن حجر الأسود ظاهر شود و بدان بر زمزم افتخار كند . پس خالد حوضى را كه در دهان ثقبه است و بان « بركة القسرى » گفته مىشود و تا امروز در پاى كوه ثبير [ 2 ] باقى است ، با سنگ نقاشى شده ساخت و آبش را از همان جا استخراج كرد . سپس [ از ] آن حوض چشمه اى را كه در لوله اى از قلع تا مسجد الحرام جارى مىشود ، شق نمود تا آن را در فواره اى كه در حوض مرمرى ميان ركن و زمزم مىريزد ظاهر كرد و چون جارى شد و آبش ظاهر گرديد خالد دستور داد شترانى در مكه كشتند و ميان مردم بخش كردند و خوراكى تهيه كرد و مردم را بدان دعوت نمود ، سپس جارچيى را گفت تا مردم را به نماز همگانى فراخواند آنگاه بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم خدا را ستايش كنيد و براى امير مؤمنان كه شما را پس از آب شورى كه نوشيده نمىشد ، از آب شيرين سيراب كرد ، دعا كنيد . و مرادش باب شور ، زمزم بود . ليكن دو نفر بر سر آن آب فراهم نمىشدند و براى آشاميدن زمزم بيش از پيش ازدحام مىشد و چون خالد چنان ديد ، بخطبه ايستاد و از مردم مكه بدگويى كرد و با سخنى زشت آنان را بر نياشاميدن آن آب و روى آوردن به زمزم سخت ملامت نمود و پيوسته در دوران بنو اميه آن حوض به حال خود باقى بود و چون امر ( خلافت ) به بنى هاشم رسيد ، داود بن على با رسيدن به مكه آن را ويران كرد . خالد جز اندك زمانى در مكه نماند كه سليمان بر او خشم گرفت و او را از كار بر كنار كرد و طلحة بن داود حضرمى را بر سر كار آورد [ 3 ] و به او دستور داد تا خالد را بسبب

--> [ 1 ] كوهى ميان حراء و ثبير در مكه . [ 2 ] كوهى در مكه كه آن را ثبير الاعرج و حراء را ثمير غينى مىگويند . [ 3 ] سال 96 .